محمد ابراهيم آيتى

162

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

أبو طالب گفت : هم اكنون عهدنامهء خود را بياوريد ، شايد گشايشى و راهى به صلهء رحم و رها كردن بىمهرى پيدا كنيم ، عهدنامه را بياوردند و همچنان مهرها بر آن باقى بود ، أبو طالب گفت : اين همان عهدنامه‌اى است كه دربارهء هم‌پيمانى خود نوشته‌ايد و آن را مىشناسيد ؟ گفتند : آرى . گفت : آيا هيچ دستى به آن زده‌ايد ؟ گفتند : نه به خدا قسم . گفت : محمّد از طرف پروردگار خويش چنين مىگويد كه : خدا موريانه را بر آن گماشته و هر چه جز نام خدا بر آن بوده همه را خورده است . راستى بگوئيد كه : اگر سخنش راست باشد چه مىكنيد ؟ گفتند : دست برمىداريم و كارى نداريم . گفت : من هم اگر سخنش دروغ باشد او را به شما مىدهم تا بكشيد . گفتند : انصاف دادى و نكو گفتى . مهر عهدنامه شكسته شد ، و ديدند كه موريانه هر چه جز نام خدا در آن بوده ، همه را خورده است . اما جز بر عنادشان افزوده نگشت و بنى هاشم به « شعب » برگشتند [ 1 ] . پس جماعتى از قريش از در انصاف درآمدند و خود را بر آنچه در اين سه سال كرده‌اند نكوهش كردند . ابتدا « هشام بن عمرو بن ربيعة بن حارث » از « بنى عامر بن لؤىّ » نزد « زهير بن أميّة بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم » ( پسر عمّهء رسول خدا ، فرزند عاتكه دختر عبد المطّلب ) رفت و او را با بيانى مؤثّر براى اقدام بر نقض پيمان قريش آماده ساخت . آنگاه با هم نزد « مطعم بن عدىّ » رفتند و پس از همراه ساختن وى هر سه نفر با « أبو البخترىّ : عاص بن هشام بن حارث بن أسد بن عبد العزّى » ملاقات كردند و او را نيز همراه ساختند و سپس چهار نفر ايشان با زمعة ابن أسود بن مطّلب بن أسد » مطلب خود را در ميان گذاشتند و موافقت وى را جلب كردند ، و شبانه در « خطم الحجون » [ 2 ] قرار گذاشتند كه فردا بامداد در نقض صحيفهء قريش

--> [ 1 ] - ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ص 389 - 390 . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 208 - 210 . سيرة النبى ، ج 1 ، ص 399 - 400 . الكامل ، ج 2 ، ص 61 . امتاع الاسماع ، ص 26 . بحار - الانوار ، ج 19 ، ص 16 - 17 . اعلام الورى ، ص 61 - 62 . جوامع السيره ، ص 65 . [ 2 ] - حجون كوهى است در بلندىهاى مكه و خطم الحجون قسمت مقدم آن است ( قاموس ، تاج و غيره ) . م .